محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2077

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنگاه عثمان سخن كرد و گفت : « حمد خدايى را كه محمد را » « به نبوت گرفت و به پيمبرى فرستاد و وعدهء خويش را با وى راست كرد » « و او را بر پيشوايان نزديك و دور ظفر داد ، صلى الله عليه و سلم ، خدا ما را » « پيرو او كند و به كار وى هدايت كند كه نور ماست و به هنگام تفرقه هوسها » « و مجادلهء دشمنان به كار وى استوار مىمانيم . « خداى ما را به فضل خويش پيشوايان كرد و به سبب اطاعت وى « اميران شديم كه كارمان از خودمان برون نشود و بيگانه بر ما در نيايد مگر آنكه حق را سبك شمارد و از اعتدال بگردد كه سزاوار است اى ابن عوف « كه از آن چشم پوشند و شايسته است كه چنين شود ، اگر با كار تو مخالفت كردند و دعوت ترا رها كردند من نخستين اجابتگر و دعوتگر توام و عهده - دارد گفتهء خويشم و از خدا براى خود و شما آمرزش مىخواهم . پس از او زبير بن عوام سخن كرد و گفت : « به هنگام تفرقهء هوسها « و گشتن گردنها دعوتگر خدا ناشناخته نماند و اجابتگر او زبون نشود ، هر كه « از گفتهء تو قصور كند گمراه باشد و هر كه دعوت ترا رها كند تيره روز باشد . « اگر حدود مفروض خدا و فرائض محدود خدا نبود كه بر اهل آن مقرر است « و بجاست و محو شدنى نيست ، مرگ از امارت نجات بود و فرار از « ولايت مصونيت بود ولى بنزد خدا مكلفيم كه دعوت را اجابت كنيم « و سنت را عيان كنيم تا به گمراهى نميريم و به كورى جاهليت دچار نشويم . « من دعوت ترا اجابت مىكنم و در بارهء آنچه گفتى يار توام ، قوت و « توانايى به يارى خداست و براى خودم و شما از خدا آمرزش « مىخواهم . » آنگاه سعد وقاص سخن كرد و گفت : « حمد خدايى را كه در « آغاز بود و در انجام خواهد بود ، حمد او مىكنم كه از ضلالت نجاتم